حكيم زجاجى
1270
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
به لشكر توان اى شه كامياب * عدو را گه رزم دادن جواب سپه جمع كن با عدو رزم ساز * روان كن رسولان نشيب و فراز مشو پيش خيل گران بىسپاه * كه ناگه شكست اندر آيد به شاه نكرد آن سخن شاه فرزانه گوش * چرا ز آنكه بد خون خسرو به جوش جوان بود با شوكت و زور دست * دگر آنكه پايش زمانه ببست غرورى بدى در دماغش ز زور * شدى شير در چنگ سلطان چو گور گرفتى دم شير غران به چنگ * زدى پنجه با چنگ جنگىپلنگ كه بودست « 1 » آن نامبرده عظيم * دلش دور بودى ز ترس و ز بيم توانا بد و شهريار و جوان * دلير و قوىهيكل و پهلوان قراگز ورا بندهء پير بود * اميرى نه با رأى و تدبير بود خرف گشته از بس بهار و خريف * در آن كار نشناخت اول حريف ز پيش بدانديش خود برمگرد * به شه گفت وى « 2 » روز جنگ و نبرد نگهدار برجاى ناموس خويش * مرو دشمنان را به زودى ز پيش نماندش كه رفتى به بيرون ز رى * بگفتند ميران به شه چند پى كه امروز در رى نشستن خطاست * تو را قوت و ساز و لشكر كجاست قضا و قدر هوش سلطان گرفت * چنان كار دشوار آسان گرفت دگر مير فرخ ز شه دور بود * به كاشان و قم زار و رنجور بود اميرى كه بد عز يوسف به نام * چو گرگ كهن بود ، بسته ز كام به زنگان درون بود حالى امير * نيامد بر خسرو شيرگير همان مير سلطان شه بدگهر * نهان دشمنى بود در خانه در به دل جمله ميران دگرگون بدند * ز فرمان آن شاه بيرون بدند نبد كس در آن خيل با شاه راست * ندانست شه كان نشان كجاست سراسر بزرگان فرخندهپى * كه بودند با شاه در شهر رى همه رخت كردند پنهان روان * به يك روز مىرفت ده كاروان سبكبار كردند خود را ز بيم * جريده ستادند دلها دو نيم
--> ( 1 ) ند ( 2 ) رى